سفارش تبلیغ
سفید کننده دندان
معتکف ... - کناد
 
 تعداد کل بازدید : 3251

  بازدید امروز : 5

  بازدید دیروز : 0

کناد

[ خانه | ایمیل |شناسنامه | مدیریت ]

 

 

لینک دوستان

لوگوی دوستان



 

درباره خودم

کناد
ر.رضاپور[16]
قبلا کبوتر بودم. کمی بعد متوجه شدم تعداد کبوترهای پارسی بلاگ زیاد شده تصمیم گرفتم کناد باشم. همان کبوتر است..

 

اشتراک

 

 

دانش، شریف ترین تبار است . [امام علی علیه السلام]


معتکف ...

کناد:ر.رضاپور::: یکشنبه 31/6/87::: ساعت 2:56 عصر

از اول هم قرار بود ساده بیاید . خودش . فقط خودش. با کمی خرما و یک قرآن. و یک کاغذ و قلم که توی جیب جا می گرفت.


می گفت: اون سفر آخرته که باید بنه برداری... اینجا نمی رم که اتراق کنم. می رم واسه اتراق آیندم چیز جمع کنم.


آن وقتها جوان بودم. جوان وکم تجربه. نمی دانستم حسین چرا خودش را توی مسجد زندانی کرده و فقط قرآن می خواند. نمی دانم توی قرآن چه داشت که او اینطور حریص بهش چسبیده بود. . مدام هم چیزهایی را می نوشت . باز سجده می کرد. شکر می گفت و دوباره بر می خاست.


حسین اصلا چیز دیگری شده بود . شده بود یک تکه نور که می درخشید. دو سه روز بعد مادرش گفت که حسین رفته و خواسته حلالش کنی. بخاطر تمام شبهایی که هم پای او توی مسجد می نشستی و تا صبح خواب نداشتی.


خندیدم. باز حسین خودش را لوس کرده بود. پرسیدم: حالا خودش کجاس؟


مادرش خندید. اشک هم می رخت. گفت: دیشب به دست و پایم افتاد تا آزادش کنم. قسمم داد آن دنیا فراموشم نمی کند. رفت و می گفت خواب دیده که باید برود. خواب دیده ...


توی دلم خالی شد. یکه خوردم. یاد آن شب افتادم. توی مسجد. شده بود معتکف خانه خدا. می گفت: اگه بخوای واسه خدا هدیه بدی باید بهترین و پاکترین باشه!


نفهمیدم هدیه حسین ، خودش بود!



  • کلمات کلیدی :

  • لیست کل یادداشت های این وبلاگ

    یتیم
    در محضر بهار
    حدیث او...
    کارت خدمت!
    روزی روزگازی
    یا امام الرئوف(ع)
    وضو با اعمال شاقه
    دلنگون
    کفتر بی بال وپرم
    امام من...
    ندامتنامه
    معتکف ...
    دژ
    کمی آنطرفتر
    ...
    [همه عناوین(16)]


    [ خانه | ایمیل |شناسنامه | مدیریت ]

    ©template designed by: www.persianblog.com